ناصر الدين شاه قاجار

84

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

امروز بايد برويم ببروجرد صبح زود حرم و بسيارى از خدّام رفته بودند ما نهار را در اين منزل خورده بعد از نهار بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم امروز راه كالسكه چندان خوب نيست پست و بلندى و نهرهاى متعدّد كه پل روى آنها بسته‌اند زياد دارد رفتيم تا از ده سرنجه گذشتيم مقابل سرنجه در آنطرف راه هم دهى ديگر بود زياد دارد رفتيم تا از ده سرنجه گذشتيم مقابل سرنجه در آنطرف راه هم دهى ديگر بود كه اسمش دودانكه است و باز ده و آبادى متعدّد ديديم كه پيوسته بهم بود كوهها هم همه نرمان و پوشيده از حاصل ديمى بود كه هرچه نگاه ميكرديم بجز ده و آبادى و سبزه و زراعت ديمى و آبى چيز ديگر ديده نميشد مسافتى كه طىّ كرديم كم كم آبادى دهات تمام شد و رسيديم به زير گردنهء كه آنطرف گردنه سوارهاى ملتزم ركاب و سوارهاى ابوابجمعى امير خان سردار و سوارهء الوار تماما صف كشيده بودند جناب امين السّلطان و عزيز السّلطان و مجد الدّوله و ساير پيشخدمتها هم همه در ركاب بودند گاهى با كالسكه و گاهى سواره ميرفتيم تا رسيديم بسوارهاى جمعى امير خان سردار و طوايف الوار و غيره بعضى سوارها هم تازه امير خان سردار از اين طوايف بامر دولت گرفته است كه سوارهاى بسيار خوب رشيدى بودند عبد اللّه خان بختيارى هم با سوارهاى بختيارى ايستاده بودند عبد اللّه خان گوشش كر است و هيچ نمىشنود امّا ميگفتند آدم عاقل باهوش زرنگى است بعد رسيديم بتوشمالهاى « 1 » الوار كه از اسبهايشان

--> ( 1 ) رؤسا و بزرگان الوار را باصطلاح خودشان توشمال ميگويند